بد سابقه

دسامبر 16, 2007

اخه ادم تا کجا و چقدر میتونه بد سابقه باشه. اصلا دفعات مهم نیست مهم عمق فاجعست که همون یک بار هم بسه.
این روزا مشغول امتحانای پایان ترمم. بر عکس ترمهای گذشته سبک تر و راحت تر میگذره. هر روز امتحان دارم و تا پس فردا تمام میشه.

تلفنی با داداشم ایران صحبت میکردم و طبق معمول در نقش برادر بزرگتر به حرفاش گوش میکردم و نصیحت و پند و اندرز و کمک و راهنمایی و هر چی که فکر کنید بهش میدادم.

تا اینکه بحث عوض شد و کشید به امتحان های من و ازم پرسید امتحان بعدیم کیه؟ گفتم فردا . گفت چه ساعتی؟ گفتم دوازده و نیم ظهر. یک دفعه گفتش که بیدار که میشی که. اگر نه میخوای زنگ بزنم بیدارت کنم. فکر کردم شوخی میکنه اما جدی میگفت و من موندم و سابقه بدم.

دو روز پیش هم با مامان تماس داشتم اونم میگفت بیدار میشی که؟

خدایا هیچکس رو بد سابقه نکن.

تخمه ژاپنی

دسامبر 9, 2007

یعنی ادم از این خنده دار تر مادر نزاییده.                                             

شُکفیل

دسامبر 7, 2007

- وقتی میگی شکوفه اصلا به دلم نمیچسبه
همون چس فیل بگو راحت ترم!!

- شُکفیل خوبه؟