دکتر اسم

ژانویه 23, 2008

ساعت هفت و ربع کلاسم تموم شد و راه افتادم سمت خونه. همیشه این موقع ها ترافیک سنگین و من باید باهاش کشتی بگیرم. البته نه با ترافیک بلکه با حوصله خودم. همیشه گیر میدم به رادیو هی موج عوض میکنم. از اینور به اونور تا اینکه یکی از اونها نظرم رو جلب کرد که بعد فهمیدم رادیو فرهنگ خودمونه. برنامه ای بود درمورد اسمهای ایرانی که ظاهرا مرتب پخش میشه و هر دفعه اسمی رو معرفی میکنند.

تو این برنامه اقای دکتری داشت از نهوه انتخاب اسم صحبت میکرد و اینکه اسم چه ویژگی هایی باید داشته باشه. خیلی حرف زد و هی از ویژگیها شمرد و هرچی دلش خواست گفت. یک مورد گفتش که حتما باید به معنی اسم توجه کنید. مثال هم زد که بعضی ها اسم دخترشون رو میگذارند راهله یا راحله اما توجه نمیکنند که این یعنی شتر. یعنی خیلی راحت گفت شتر. یک مورد دیگه جناب دکتر گیر دادند که من گله دارم که بعضی ها اسم دشمنان ملت و کشور ما رو میذارن رو بچه هاشون مثل چنگیز. اخه چنگیز کشور ما رو ویران کرد یا اون اسکندر که نمیدونم چه و چه کرد نذارید رو بچه هاتون. هرچی دلش خواست گفت و مجری برتامه خیلی تشکر کرد از اقای دکتر اسم و به سهم خودش این برنامه رو یکی از شیرین ترین برنامه ها اعلام کرد و باز از اقا دکتره تشکر کرد و این بار اسم اقای دکتر رو برد و اون اسم چی بود؟   ….. قدمعلی …..

“دانستن بیشتر مساوی با شناخت کمتر”

در برخورد اول خیلی این حرف عجیب میاد اما با کمی فکر کردن و زیرو رو کردن این جمله درکش اسون تر میشه. اولین چیز مهم اینکه معنی درست دانستن و شناخت رو متوجه بشیم. ممکن در اولین برخورد این جمله یک اشتباه فاحش باشه چون دانستن و تلاش برای دانستن بیشتر از ستودنی ترین کارهاییه که یک انسان میتونه بکنه و این رابطه معکوس با شناخت غیر ممکنه.

دانستن : دانستنی ها توی این دنیا زیاد هستند. مغز و ذهن ما هم گنجایش نا محدودی برای انبار کردن این دانستنیها داره. همونطور که خیلی از ادمها در حرف زدن بیشتر مهارت دارند تا عمل کردن خیلی ها هم بیشتر به دانستن اکتفا میکنند و به انچه که میدونند عمل نمیکنند. دانستن مانند یک انرژی میمونه. مثل یک معدن ذغال سنگ. این معدن تا استخراج نشه و نسوزه و انرژی اون ازاد نشه اهمیت و کارایش و به قولی هنرش اشکار نمیشه. مثل اینکه شما سالها کنار یک راننده بنشینید و به حرکات اون توجه کنید. از این طریق به خیلی از دانستنی های رانندگی دست پیدا میکنید اما تا موقعی که شخصا رانندگی نکنید راننده نمیشوید. این دانستن باید به عمل دراید.

شناخت: منظور از شناخت٬ میزان اگاهی شخص از خودش هست. اینکه تا چه حد از خودش میدونه و خودش رو میشناسه. ما به همه چیز پیرامون خودمون فکر میکنیم و سعی داریم اگاهی بدست اوریم و درمورد اونها بدونیم. با این همه مشغله دیگه خود رو فراموش میکنیم. بعضی ها در مورد ستاره ای در کهکشان خیلی خیلی دورتر اطلاعات مفیدی دارند اما اگر ازشون خواسته بشه در دو خط خودشون رو تعریف کنند به گیجی میخورند.

دانستن هایی که به عمل نیایند و انرژی انها ازاد نشود با کمک غفلت انسان٬ باعث کمتر شدن شناخت میشود.

خیلی سعی کردم که رنگ عمومی بودن نگیره اما ظاهرا اینطور نبوده. اصلا معنای عام شناخت و دانستن مورد نظر نبوده و بران همین هم تعریفی از هر دو ارایه شده که منظور از شناخت٬ شناخت خویشتن و دانستن٬ ان دانستنی هایی که به عمل نیامده و انبار شده. وگرنه دانستن و شناخت در کل و بصورت عام رابطه ای مثل واقعیت و حقیقت دارند. از واقعیت انسان پی به حقیقت میبره و از دانستن به شناخت.

**

ژانویه 16, 2008

* بالاخره بند امد. اسمون پیدا شده.
* استاد ، روز روشن جلوی بیست و پنج نفر ادم عاقل و بالغ با اون چشم های بادومیش میگه من کاناداییم.
*خیلی جالب شده این ترم . استادام یا ترم اولشونه که اومدن تدریس میکنن یا ترم اخر و میخواند بعد از اون برند جای دیگه.
* ده کیلو کتاب خریدم مال این ترمه.
*خوابم میاد
*از بس که تلفنهامو جواب ندادم دیگه کسی بهم زنگ نمیزنه.
*بازم امسال به تور نیویورک نرسیدم. یه دل میگفت برم برم… یه دلم میگفت نرم نرم… یکی بچه ها میگفت زمانش مناسب بود میومدی میرفتیم. گفتم نه کار مهمتری دارم امر خیره. حالا از من شیرینی میخواد.