نداره

دسامبر 29, 2007

امروز یک اقای عربی (از اون عربهای ایرانی که اینجا زیاد هستند) از خاطراتش تعریف میکردو از تاریخ دبی که سالیان پیش چه صحرای بی اب و علفی بوده و شیخش میرفته رو تپه دوربین مینداخته منتظر کشتی تا براشون اب شیرین و مواد غذایی بیاره. کمکم شهر ساخته میشه و جمعیتی جمع میشه و خلاصه کلی از خاطرات کودکی و جوانیش تعریف کرد. اون زمانها روپیه هند پول رایج بوده و بعدش پولی امده که بین دبی و قطر مشترک بوده و بعد از اتحاد سر و کله درهم پیدا شده و الان هم صحبتهایی میکنند که یک پول واحد در منطقه خلیج فارس رایج بشه.به قول این اقا در ان زمان حکومت کویت در دبی بیمارستان و چندین مدرسه میسازه و مخارجش رو متقبل میشه و خدشون هم ادارش میکردند. هنوز هم بیمارستان و مدرسه کویتی فعالیت دارند در دبی.

خلاصه صحبت کشیده شد به کویت و یک خاطره جالب و خنده دار تعریف کرد. سالیان پیش امیر کویت به چین سفر میکنه. تو ملاقاتش با مقامات و مسولان چینی میپرسه که شما جمعیتتون چقدره؟ مسول چینی در جواب میگه که ما یک میلیارد جمعیت داریم. شما چند نفرید؟ امیر کویت در جواب میگه ما هشتصد هزار نفریم. چینی میپرسه: کدوم هتل نشستید؟

  • بی ربط نوشت:

تهران-ولیعصر

به دو روایت

دسامبر 28, 2007

دو روایت داره

گفتا که کرا کشتي تا کشته شدي زار
تا باز کجا کشته شود آنکه ترا کشت .

و

ای کشته کرا کشتی که تا کشته شدی زار

تا باز کجا کشته شو د آنکه تو را کشت

ناصرخسرو.

1.jpg

سوالیم

دسامبر 25, 2007

کمی دستم بند بود این چند روز. داشتم جوجه هامو میشمردم. الان یک مدلیه که نمیدونم شادم یا غمگین اما حال خوبیه. داشتم فکر میکردم برای خودم، من خیلی فکر میکنم پیوسته در حال فکر کردنم، تصور میکردم دنیا بدون من چه شکلی میشه؟ اصلا هم خنده نداره, خیلی هم جدیه. چشمامو بستم و از خودم امدم بیرون. خودم رو تنها تو خونه دیدم بعد رفتم بالاتر خودم رو بازم تونستم تو اون خیابون تشخیص بدم. بازم بالاتر ، من کجام؟ میدونستم کجای شهرم اما نمیدیم خودما. دست به عملیات فضایی زدم و رفتم بالاتر دیگه اصلا نه خودم و نه کس دیگری رو میدیدم. هیچ کس نبود و سکوت. جدا من توی تمام این هستی از یک دونه خشخاش هم کمترم. اما این ادم، البته به شرط همون ادم بودن، اشرف مخلوقات. از طرفی تنها کسیه که همیشه خودش خودش رو پست کرده و هیچ وقت سرجای خودش نبوده.

دوست خوب من ما ظاهرا بخش کوچکی از یک سوال بزرگیم! آری کوچک! اما در میان کوچک ها از همه بزرگتریم! ولی به هر حال سوالیم…….. “پناهی”